• وبلاگ : و سپس هيچ كس نبود
  • يادداشت : يك توضيح
  • نظرات : 35 خصوصي ، 87 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     <    <<    6      
     

    سلام خواجات عزيز

    با توجه لينك نشدن ما مي خواهي بگويي كامنتي كه به نام تو در پست قبلي من بوده اشتباهيست عزيز؟؟

    پس با معرفت به ما سر نزده اي؟؟ هان؟؟

    اي بابا اينم از بهزاد خواجات

    من فكر مي كردم . ادبيات حافظه ي طولاني تري داشته باشد .

    با چند تن از شاعران خوب در مركز به گفتگو بوديم . كسي بهزاد خواجات را اصلا نمي شناخت !

    بماناد . ترانه بازي به روز است . من مي شناسمت . حتمن بيا .

    سلام دكتر

    كم پيدا؟ دلمون برات تنگ شده يا اخي!

    سلام آقاي خواجات

    با سه شعر از زمستاني كه گذشت به روزم.

    از خواندن نظرتان خوشحال مي شوم

    متشكرم.

    قلمتان لطف ها كرده اند

    از انگشت ها هم لطفي بخواهيد

    بهانه اي باشد

    ممنون

    سلام بهزاد خواجات عزيز

    غصه نخور درست مي شه

    بر سر گروس هم همين كار رو كردند

    بگذريم

    بعد از مدت ها به / روزم

    اين روزها خدا هم آلبر كامو مي خواند

    منتظر نقد ارزشمندت هستم

    سلام. دو مجموعه شعر را مي توانيد در وب سايت آنات بخوانيد : : ع ک يعني عاشق کور " و " وقتي آدمي را دله سگ ها زاييدند " نويسنده : علي کاکاوند

    هو العلي

    ?ماهه ها با هوشترند./!!!!
    سلام
    -....

    هميشه هايت را فرصت نوشتن نيست
    چرا که زمان سهم من از دردهاي تاريخ است

    بخشيد به چشمان من ايمانش را
    شور غزل آسمان ديوانش را
    تا تکيه شدم به شانه هايش لرزيد
    از زير سرم کشيد دستانش را

    انتظار شايد رسيدنش،ديدنش،بودنش ?ماهم را مي سوزاند
    خاکستر مي شوم و...
    درست وقتي يخ کردن به نااميدي مي کشاندم از بودن
    ديدمش دوست داشتني مثل هميشه
    که دوستش داري
    که دوستت دارد
    مي شنويم؟

    يا علي

    استاد گرامي

    در ارتباط با اين اعمال سخيف و غير انساني چه بايد گفت

    گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد

    گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم

    سلام آقاي خواجات
    با يک شعر از خود در خدمت شما هستم
    خواستار نظر شما
    [بدرود]

    سلام دكتر عزيز

    متاسفم كه اين پديده گريبان گيرتان شد .

    جايي خواندم كه حالا يادم نيست نوشت :

    كسي به ايستگاه سنگ نمي زند هميشه به قطار در حال حركت سنگ مي زنند . پس نبايد متوقف شد .

    بااحترام . هجوووووووووووووووووووووووم

    سلام استاد...

    به روزم با شعري و منتظر حضور شما بي صبرانه...

    ببخشيد باز هم مزاحم شدم

    موفق باشيد و شاعر تر...

    خدانگهدار شما

     <    <<    6