RSS  | Atom  | خانه | وصل به من | درباره من | پارسی بلاگ|همه ی آمدن ها: 6205 | میهمانان اکنون: 10| میهمانان پسینه: 44
من
و سپس هیچ کس نبود
بهزاد خواجات[17]
دکترای ادبیات فارسی/ آثار : 1- چند پرنده مانده به مرگ ؟ ( شعر ) 2- جمهور ( شعر ) 3- منازعه در پیرهن ( نقد ادبی ) 4- مثل اروند از در مخفی ( شعر ) 5- زبان و ادب فارسی ( درس نامه ی دانشگاهی )/ و/ مقالات متعدد ادبی از سال 1365 تا کنون در مطبوعات
فانوس های رابطه
حرف های قبل از این
رفقا
کلوپ نشر چشمه
شعرستان خنج
انامک ( آذین بهرامی)
تیرآهن 18
علی رضا قزوه
امین احراری
جمهوری شعر
اسماعیل آباد
تنگ بی ماهی
انجمن مجازی ایران ( نقد ادبی )
افرا
ابوالفضل پاشا
شمس لنگرودی
زنده یاد شقایق لعلی
احسان مهدیان
هجوم( احسان مهدیان )
علی باباچاهی
نامه های پارسی
شک ( ایوب عبدل )
دل نوشته ها
مصطفا فخرایی
راهی ( هومن ربیعی )
سنگ پشت (مزدک پنجه ای)
گوشه
دو گیلاس سرخ همزاد
الناز معتمدی
بیژن الهی
دانلود کتاب
گلغزل
دکتر مهدی زرقانی
یکی هم این است (مسعود فرح)
قلم خوردگی ( ماهورا )
پابرهنه
پا برهنه (ژاله سیفی)
آیدا در آینه ( ستاره انصاری)
علی شاه مولوی
حمید تقی آبادی
سلاطین گم شده
هامارتیا
دکتر داوود بیات
بهمن ساکی
شقایق زعفری
میان حرف و سکوت
حامد رحمتی
رامین صیاد حقیقی
شعر معاصر
آزاده بشارتی
آرش نصرت اللهی
غزل پیشرو(علی رضا عاشوری)
کویر ( تاراز )
همسایه با جهان ( ارمغان بهداروند )
نخاع آویزان (حمید شریف نیا)
آمارانت
آفاق شوهانی
یوحنا
علی حاجیان زاده
ناخدا و دریا
پلاک سوخته
سید مهدی موسوی
علی رضا عمرانی
خیام ظهیری
مهرداد مهرجو
مانیفست
من حرف می زنم ( حسین جلال پور )
دلتنگی ها
مسیحا ابوعلی
مکتوبات(طلیعه اکبری)
هیس(جواد اکبری)
اجاق
زهرا گنجی
دشنه در دیس
حرف نو
نیزار(پیام سیستانی)
رهیاد ( محسن رضوی )
دوران معاصر ( بابک صحرانورد )
شورای گسترش زبان فارسی
کتابخانه ملی ایران
دائرِِة المعارف بزرگ اسلامی
بنیاد ایران شناسی
وازنا
ایسنا
صادق هدایت
احمد شاملو
دیگران (ادبیات ایران و جهان)
سهراب سپهری
فریدون مشیری
فروغ
والس
شعر
کتاب شعر
کلوپ جهانی شاعران
آذر کیانی
فردوسی
سخن
کارگاه
کارون
خانه کتاب
فرهنگ سرا
خاوران
جن و پری
ادبکده
هفتان
خانه ی شاعران ایران
فر ایران
عروض
ماه مگ
واژه
سر خط
خزه
صحنه ها
هنوز
ناقد
اثر ( دفتر ویژه فرهنگ )
شعر معاصر افغانستان
انجمن قلم ایران
شعر نو
فروغ فرخ زاد
یدالله رویایی
دیوان حافظ
ادبستان
کتاب هفته
قفسه
خبرگزاری مهر
خبرگزاری کتاب ایران
خبرگزاری آتی بان
مصطفا مستور
زندگی
دکتر کاووس حسن لی
پارسیفا
کاوه گلستان
خوانش
گارسیا لورکا
لوح
فرهاد مهراد
باز نگار
پارسی فا
دیوان شاعران سنتی
عصر آدینه (دوره ی جدید)
دانوش
آب محصور به شیشه ها
سر نخ
قیصر امین پور
یک ساعت و نیم سپید
گروس عبدالملکیان
وبلاگ قبلی من
از پنجره جنوبی
من لال (سیما بازیار)
خانه ی وبلاگ نویسان ادبیات ایران
چای تلخ
آهنگ دیگر 2
چیستی شعر
احمد رضا احمدی
فیلماشعر
دور نما
تبیان
نقد شعر
امضا
مولانا نیوز
مشاهیر
بنیاد گلشیری
آیدین آغداشلو
سه پنج
شاپرک
پایگاه مجلات تخصصی
سایت ادبی پیاده رو
هوشنگ چالنگی
جغد(کارگاه شعر و داستان)
لغت نامه ی دهخدا
ویکی پدیا
اقلیما(کبرا مولایی)
هامارتیا(فرشته اصلاحی)
شب غزل
شهاب مقربین
مهرداد فلاح
پیام لاریان
اسکار
آل پاچینو
لوگوی رفقا
اشتراک

نام:

ایمیل:

 
یاهو
+ ...

با سلام به دوستان


تمام کامنت های محبت آمیز دوستان را دیده ام اما فعلا امکان پاسخ دهی ندارم .


در چند روز آتی به تمام دوستان سر خواهم زد . قلم تان پر تپش ...






مدتی است که گاه نظرات یا مطالبی  به نام من در بعضی وبلاگ ها یا سایـت هـــــــا


دیده می شود که نویسنده ی آن ها من نبوده ام  پس به اطلاع دوستان می رســانـم


  که هر گونه کامنت یا شعر یا مطلبی که به نام من  درج می شود  فاقد اعتبار است


 مگر این که در همین وبلاگ و در بخش پیوندهای روزانه تایید یا لینک شده باشــد . 






پیرو چاپ مقاله ی من در  وازنا  یک - دو دوست پیام گذاشته و شکوه داشته اند . مثل پیام زیر که


من پاسخ داده ام :












علی 4/9/2008 1:26:35 PM
ای میل: al?_31@yahoo.com
نشانی اینترنتی:

این مطلب را خواندم،زحمت کشیدید اما یک سوال برای من پیش آمد آیا شما امروز در جایگاهی هستید که بخواهید دهه هفتاد را با یک مقاله سر و ته اش را هم بیاورید و بگوئید این شاعر ها از نظر من شاعرترند. دهه هفتاد تمام شد رفت پی کارش اگر پیشنهادی دارید برای دهه هشتاد بفرمائید یا برای دهه ای که در راه است همانطور که شمس لنگرودی به تقسیم بندی دهه های متوالی شعر اعتقاد ندارد می تواند مصداق چنین مسئله ای باشد که تقسیم بندی در کار نیست. ما خیلی شاعر داریم که به دلیل همین نان قرض دادن ها از پای در آمده اند آیا جز نام هایی که شما مستعد هستید با زور آنها را شاعر معرفی کنید دیگران در دهه هفتاد سهمی ندارند همین آقای براهنی در کجای این معرکه قرار می گیرد که به اعتقاد نه تنها من که اعتقاد خیلی ها خود براهنی این دهه را شروع کرد البته شدت نقد من بر براهنی بیشتر است ولی چون بحث چیز دیگری ست می گذرم.
شما خیلی اسم های دیگر را بی شرمانه از یاد برده اید آیا شما نماینده شعر امروز ایران هستید که چنین مانیفستی را با قاطعیت صادر می کنید خود شما در مجموعه اروند از در مخفی چیزی برای گفتن ندارید یعنی قوت شعری شما فروکش کرده است نسبت به مجموعه قبلی تا (جمهور) کماکان مشکل ادبیات ما محفلی بودن ادبیات ماست من امروز می پذیرم دهه هفتاد تمام شده است آیا شما می خواهید با اتمام دهه هشتاد باز هم سخن از دهه هفتاد بزنید خب شاملو هم در ده سی چهل پنجاه شصت مطرح بود او کار خودش را کرد شان یک شاعر بالاتر از این حرفهاست.

من از دوستان خواهش می کنم صحبت مرا بدون سانسور منتشر کنید سپاسگذارم


 


---------------------------------------------------------------------------------------------------


 


پاسخ من :


دوستی به نام علی بدون نوشتن شهرت خود من را متهم به جانب داری یا حمایت از جریان خاصی می کنند . اگر ایشان فامیل خود را می نوشتند شاید بهتر می توانستم پاسخ گو باشم چون می دانستم که با کدام نام مطرح اما فراموش شده توسط خود مواجه هستم ؟ اولا من یا هر کس دیگر حق دارم که عده ای را که خود شاعرتر می داند نام ببرم یا نبرم . ملاک من در بیان این اسم ها گواهی مطبوعات و کتاب های آن سال هاست . یک نفر به من با سند بگوید که کدام نام مطرح آن سال ها در مقاله ی من از یاد رفته است ؟


در ضمن کار یک محقق دادن پیشنهاد برای دهه ی هشتاد یا نود نیست . مگر من قافله سالار شعر امروز هستم ؟   تقسیم بندی یک کار علمی است یعنی باید در هر تخصصی بدان پرداخت . حتا اگر یک تقسیم بندی ایراد داشته باشد باز همین که حرکت از نقطه ی صفر را موجب می شود مغتنم است . واقعا این نام هایی که من  برده ام و شعر بعضی از آن ها را اصلا دوست هم ندارم  به زور شاعرند ؟
براهنی برای من یک شخصیت ممتاز ادبی در دوره ی معاصر است اما وقتی شما یا دوستان جاهل او می خواهید عکسش را بر سینه الصاق کنید من راه دیگری پیش می گیرم و با احترام تام نقدش می کنم .
و یک سئوال : برای نوشتن نقد در یک موضوع باید نماینده ی آن موضوع بود ؟ این چه منطق سخیفی است ؟
گوش من و چشمم برای شنیدن شعر دهه ی هشتاد باز است اما برای شنیدن شعرش و نه ادعاهای تو خالی بی بنیه .
بد نیست دوستانی که قرار است دهه ی هشتاد را شروع کنند بجنبند چون اولا این دهه رو به اتمام است و در ثانی زبان نوشته های آن ها و اغلاط فاحش آن نشان می دهد که باید به درس و مشق خود هم اهمیت نشان بدهند .
و هزار باره بگویم که من دهه ی هفتاد را نوشیدم و دیگر به کوزه اش عطشی ندارم که دیروز آن قدر تعبیه در من نیست که فردا را پیش رو گذاشته ام .






 



  


 


انتخاب احمد رضا احمدی به عنوان برگزیده ی جشنواره ی شعر فجر و در کنار آن مفتون امینی نقطه ی عطفی برای این جشنواره محسوب شده و تکرار چنین اتفاقاتی می تواند به  آشتی خیلی از شاعران با آن کمک کند .من به عنوان کسی که در این مورد طرف مشورت بوده ام افتخار می کنم که احمدی عزیز که زمانی مدرن ترین جریان شعری معاصر را  یک تنه پیش می برد  در جشنواره ای رسمی  که سایه ی دولت بالای سر آن است  منتخب می شود و سرافرازانه جایزه اش را می گیرد . این اتفاق حتا با دریافت جایزه توسط منوچهر آتشی هم مشابهت ندارد . اخذ این جایزه توسط احمدی به گمان من  یک حادثه ی مهم در ارتباط دو سویه ی دولت و شعر اصیل معاصر  در  مقطع پس از انقلاب محسوب می شود  و معادلاتی را تغییر خواهد داد .


قهر شاعران با جشنواره ی  فجر گر چه از منظری می توانست  پاسخ به بعضی کج خلقی های  مربوط به عدم صدور مجوز مجموعه های شعر باشد اما  به طور کلی به عنوان یک هدف دراز مدت نمی تواند مورد  اعتنا و استمرار قرار بگیرد . دوستی با گلایه از من مدعی بود که نباید در چنین جشنواره ها شرکت کرد تا  سیاست فرهنگی در قبال شاعران و نویسندگان تغییر کند . البته در نظر داشته باشیم که سیاست فرهنگی در کشور ما هرگز یک دست نبوده و بنابر این هرگز نه می توان آن را کاملا پذیرفت و نه کاملا می توان نفی اش کرد . دوری  و تحریم  اولا سردی و خصومت را دامن می زند و در ثانی در عرصه ی فرهنگ چندان شبیه آرایش ها و صف بندی های سیاسی نیست . این دوست معتقد بود که همین وزارت ارشاد به کتاب احمدی مجوز نداده است .( راست و نادرستش پای همان دوست ) صرف نظر از این که  اصولا جنس شعر احمدی  مشکلی در خصوص  اخذ مجوز نخواهد داشت ( و این نه حسن است و نه قبح ) اما باید متذکر شد که از قضا همین شرایط  هم نشانه ی خوبی است که  وزارت ارشاد با  دعوت از داوران و مشاورانی آگاه و با نرم تر کردن دیدگاه های خود نسبت به شعر ( که منطقی هم هست )  به منظری جدید  دست یافته  یا می خواهد دست پیدا کند .


از طرف دیگر چرا در زمینه ی  جشنواره های سینما و تئاتر و موسیقی این حساسیت ها وجود ندارد و تمام صاحب نامان  این عرصه ها با طیب خاطر آثارشان را عرضه  می کنند و برای جایزه اش  سبقت می گیرند ؟  شرکت در جشنواره ها به گمان من تایید تمامی سیاست های  فرهنگی نیست ( که  اصلا در حیطه ی فرهنگ این غیر ممکن است ) بلکه  افزایش سهم  و حتا  چانه زنی برای سهم گیری از فرصت های رسمی در جهت  مطرح کردن شعر اصیل امروز است ، با تمام کثرت ها و صداهایش و رسانیدن این صدا به گوش وزارت ارشاد که  حمایت از شعر باید با برنامه ریزی های مستمر و و تخصصی و با دعوت از فعالان این عرصه  در طول سال صورت بگیرد و نه فقط به جایزه دهی به چند نفر و در طول چند روز خلاصه شود . البته در این میان قطعا اختصاص بودجه  به انجمن های شعر و حمایت از جشنواره های غیر دولتی موجب اقبال بیشتر به جشنواره ی شعر فجر خواهد شد . 


 


 


 






+ ...





 


برجی شکسته در صدای کبوتر


رخساری فرو ریخته در لبخند


و گلدانی ویران


در ساقه ی سفالین گیاه  ...


 


لانه ی متروک ماه


و گمشدگان ظلمت


 


که اگر شعری نوشته ام از منصور برمکی و روزنامه ها گفته انـد


که او مرده اســت این هیچ ربطی ندارد به این که شعری نوشته ام


از او و روزنامه ها نوشته اند کـه او مرده است . آخر او پیش تـر


نوشته بود که گهواره ها شلوغند و من هنوز با تمام کودکان آشنا


نشده ام  .


 






 


و خلاصه رسیدیم


تندیس بزرگ ، تنها سری سفید بود


با چشمانی که قبل از خودش


و ضجه های دوردست ، در دست های ما :


هیچ چیز


بهتر از هیچ چیز نیست ...


غربت آویشن در جاده های ابریشم ،


صاعقه ای که قهوه را قهوه ای می کند


می نشاند به زیر پلک


و این جا ، این جایی یک در


با لولای نیلوفر و باران


که از هزاره های دور


هزار تن ، تن ها


بر لوح زمین تنت را می تنند


و تمام نشده ، نمی شود


تا پنجره را بازگذاشته باشد یک ماهگی ام


و کلاغ کلاغ پرستو بیاید ، بخورد به صورتم


و طعم شیر بگیرد هر که با من حرف می زند .


_ « رودُم وای ... رودُم ...


     سرو کنارُم ...


     چشمه زارُم ... وای ... ! »


از قبرستان پیاده برگشتم


دیگر بهزاد ی نداشتم


روحی سفید که تنها حسرتش


طعم بادام تلخ بود و


گریستن در صبح دی ماه ...


_ « رودُم وای ... ! »


و جوجه ای زرد که نوک می زند به دنیا ، به ما


مادری در درون خود دارد


که همان جا ذبح شده - اما


همین طور هی قدقد و هی تخم ، هی ادا ...


این کوه نمی گذارد خود را ببینم ،


آینه را باز کنم ، سرم را


و وروجک ها را گوشمالی دهم در حلقه ی بودا


_ « ببخشید  اگر در وسط سکوت شما


سکوت آوردم


آخر این بچه های تخس ... »


دی ماه بود


بی شکل تر از تمام شکل ها


جنتلمنی که موی دماغش را رنگ می کند


و درست در وسط « پرسونا » ی برگمان


برف می فرستد ، راه را می بندد ، برق را می برد ...


شاه خسته ای که سال ها


بر گردن فرنگیس _ مادر بزرگم _ نشسته


و با هیچ سودی چشمان خالی اش


تا انتهای خالی


انباشت سوانح و شیشکی ...


 


و سرانجام رسیدیم


میدان بزرگی که دورش مجبوری بگردی


و دست و بالت را رنگی کند


زندگی این ، زندگی آن


و دگمه ی پای راستم


که لعنتی همیشه خراب است


گیر می کند ، گیر می دهد و می افتم


اما کودکی یک ماهه لج کرده شیر نمی خورد


مردگی را بهانه آورده


و دانه دانه اشک آن قدر جمع کرده


که نهنگی سفید در اقیانوس آرام


از آب سر درآورد و به آب رفت


و نامش همین طور


معطل کسی که تمام نام ها را دانسته


و طفره می رود از نام خودش .


آن جاست ، ببینید !


پادشاه چشم زن ها


در تاریکی مطلق .






 


این وبلاگ از وبلاگ زیر به این مکان آمده است :


www.behzad1347.blogfa.com


و از این پس مطالب مرا در این جا خواهید خواند .






 


مسافرت بودیم و خوش گذشت


کوه گذشت و دریا و کمی آسمان هم ...


در جاده اسبی به ما حمله ور شد


و بعد از یک دعوای مفصل ، نوشابه ی تگری


تو را پرت کرد به بین النهرین


که لااقل بت ها فرمایشاتی نداشتند


(امتحان کرده اید؟ )


شگون ندارد ناخن بجوی دختر !


نیشت را ببند !


این قدر هم نرو زیر باران


حرف در می آورند


آخر یک آدم با 40 کیلو وزن و   


سودای عوض کردن این دنیا ؟


کارمند با برگه ی مأموریتش


به خانه رفت برای سکته


و از پسری که می دوید اگر بگویم


انگار که هیچ نگفته ام


که شال گردن همین طورها استعفا می دهد


تا برود ،  برود جای دیگری جر بخورد .


راستی چه طور می شود در سرنوشت یک کوچه


فحش نباشد ، چشمک نباشد ؟


در سفر ، در حضر و در پیراهنش حتا


راننده یک قسم بود


سوگند خودش به خودش


که لااقل تا قبل از استحاله  در بطری


او را هل ندهند .


می رفتیم و مثل همیشه


پوشک دهانی نایاب بود


از بس که  اهل فن  هست و


 مصاحبه های جنجالی :


" کچلی که عیب نیست


باید که آدم دلش پر مو باشد ! "


می رفتیم و بر پیش و پس تک پوشم :


" کسی راز مرا داند


که از این رو به آن رویم بگرداند ... " (1)


و تدبیرهای چاک چاک


این ور و آن ور ، سفید سفید


که با جلد گوسفندی کوچه غلط می دادند


و از عابران بی خودی متبسم


دل ابرها که دیگر نگو !


یعنی که مسافرت بودیم و خوش گذشت .


 


1. از اخوان ثالث






 


سبیل من میزان نیست


و همین تعادل دنیا را به هم خواهد زد .


حالا تو چه می گویی اگر از همین عصر


خورشید کج را نشان بدهم


و یخ های لای پرونده ها را


که قطره قطره آب می شوند ؟


آسمان پاریس را


که آن قدر تعریفش کرده ای


مگر نه این که یک در چوبی نجات داد


که هیچ متعلقاتی نداشت ؟


من سوررئالیست یک موش هستم


که خیال می کند دمش را شناخته - اما


راستی این آژان ها


عجب سبیل مرتبی دارند .







لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[1/5/1387- 2:28 ع] سرنا نوازی با فلوت
[31/4/1387- 11:19 ع] و مرگ ...
[27/4/1387- 8:6 ع] ...
[20/4/1387- 8:36 ص] دو شعر
[23/3/1387- 2:21 ع] .....
[15/3/1387- 9:4 ص] چند شعر
[7/2/1387- 2:24 ص] مصاحبه
[13/1/1387- 11:7 ص] جزیره ی من
[8/12/1386- 9:10 ع] این صدا
[آرشیو شده ها]